تبلیغات
نحب - حرمان هور

حرمان هور

نویسنده :علی مهدیان فر
تاریخ:دوشنبه 3 آذر 1393-11:21 ب.ظ


بسم رب الشهدا و الصدیقین

تمام کتاب را برای سومین بار ورق زدم تا خاطرات احمدرضا برایم تکرار شود.. هر چه می گذرد بیشتر به او و خاطراتش محتاج می شوم.
راستش را بخواهید هر چه سعی می کنم گوشه ای از شخصیت احمدرضا را نگارش کنم نمیتوانم..
نمیدانم از درس خوان بودنش بگویم یا از بصیرتش.. از احساسات لطیفش بگویم یا از شجاعتش.. از دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی اش بگویم یا از فروتنی و افتادگی اش در جبهه.. از قلم روانش بگویم یا اشکهای ریخته در خلوتش... نمیدانم.. شاید هم باید از نفس تزکیه داده اش بگویم و ایمان و تقوا و تسلطش بر آیات و روایات..

آخر مگر بیست سال چقدر است که همه این فضایل را بشود کسب کرد، آنهم بیست سالی که دوازده سالش در دوران طاغوت باشد..
حقیقتش را بخواهید گاهی در اوج بهت و حیرت، شبه کفری هم بر حقیر عارض می شود و به سحر و جادوی امام (ره) شک می کنم و می گویم ای عاقل به عقل معاش، نکند کاسه ای زیر نیم کاسه بوده و تو بی خبر از آنی!!

آری، عصر خمینی(ره) عصر سازندگی بود، عصر ساختن انسان هایی کامل در دوران نوجوانی و جوانی.. همان چیزی که اکنون نیز شدیدا به آن محتاجیم..
شهید احمدرضا احدی، یکی از جوانانی بود که همزمان با بروز و ظهور انقلاب، توانست انقلاب دوم را در خود ایجاد کند و پس از به یادگار گذاشتن بهترین و بالاترین صفات انسانی و الهی، در سن بیست سالگی شربت گوارای شهادت را بنوشد..












Admin Logo
themebox Logo