تبلیغات
نحب - از میدان قدس تا عوارضی تهران قم

از میدان قدس تا عوارضی تهران قم

نویسنده :علی مهدیان فر
تاریخ:شنبه 25 خرداد 1392-01:17 ب.ظ

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

 

دوشنبه شب بود که تصمیم گرفتیم برای دفاع از گفتمان انقلاب اسلامی، تبلیغات میدانی برای سعید جلیلی انجام دهیم.

ساعت دو نصف شب بود که با دو نفر از دوستان رفتیم  ستاد دکتر جلیلی در خیابان شریعتی؛ به غیر از اندکی پوستر و بروشور چیز دیگری دستگیرمان نشد.

فردا صبح همه وسایل را سوار ماشین کردیم و به سمت میدان قدس حرکت کردیم. وسایلی که بچه ها یا از خانه اشان آورده بودند یا از جیبشان هزینه کرده بودند؛ سیستم صوت را هم به همین صورت اجاره کردیم.

بند و بساطمان را مقابل ایستگاه تجریش قرار دادیم. چند دقیقه ای بیشتر نگذشته بود که جمعیت زیادی دور میز را گرفت.

بعضی ها از برنامه های اقتصادی دکتر می پرسید و برخی دیگر از سوابق و عملکردش. تعدادی هم بودند که وقتی عکس جلیلی را می دیدند، او را رئیس جمهور از قبل تعیین شده می نامیدند! عده ای سیاست هسته ای اش را ناموفق می پنداشتند و عده ای هم می گفتند عشق است جلیلی!

در این میان، برخی هم بی تفاوت از کنارمان گذر می کردند.

وقتی بروشور هایمان تمام شد، بچه ها هر چقدر پول داشتند روی هم گذاشتند و تکثیر کردند.

حدود ده نفر بودیم؛ سه نفر از دوستان هم محلی، یک نفر از دانشگاه وزارت امور خارجه، یک نفر از دانشگاه آزاد رودهن، سه نفر از دانشگاه خودمان و یکی دو نفر دیگر هم بودند که فرصت آشنایی با آن ها پیدا نکردم. بعد از اتمام کار، خسته و کوفته وسایل را داخل ماشین گذاشتیم و راهی خانه شدیم.

فردای آن روز نیز از ظهر فعالیتمان را آغاز کردیم. بچه ها هر کدام در اطراف میز یا مشغول صحبت با مردم بودند و یا پخش بروشور. گاهی آنچنان جمعیتی دور بچه ها جمع می شد و به صحبتهایشان گوش می داد که نیروی انتظامی مجبور می شد جمعیت را پراکنده کند. اگر اشتباه نکنم این اتفاق سه بار پیش آمد. آخر هم مجبور شدند دستور دهند صدای باند را قطع کنیم تا آهنگی پخش نشود!

آخر شب مقداری تبلیغات روی دستمان مانده بود. یکی از دوستان پیشنهاد داد که برویم عوارضی تهران قم و به ماشین های عبوری بدهیم.

ساعت حدود 12 شب بود که شام را دور هم خوردیم و راه افتادیم. به عوارضی که رسیدیم، هوا سردتر از تهران بود. بچه ها بین ماشین ها پراکنده شدند و بروشورها را پخش کردند.

من که خیلی خسته بودم وسط کار رفتم داخل ماشین و خوابیدم. اما بعضی ها تا اذان صبح مشغول بودند.

با اینکه از قبل همدیگر را نمی شناختیم اما صمیمیت بینمان مثال زدنی بود. همه به عشق آقا و گفتمان انقلاب مخلصانه پای کار ایستاده بودند. یادم هست وقتی بروشوری به یکی از ماشین ها دادم، گفت: خداوکیلی بعد از روی کار اومدن جلیلی چه سمتی می گیری؟...

------------------------------------------------------------------------

پ.ن1: مشغول تبلیغات بودم که خانم متشخص میان سالی که ظاهرش مقداری بد حجاب بود نزدیک شد و گفت: برنامه های اقتصادی دکتر را دارید؟ در جواب گفتم بدلیل حجم زیاد برنامه ها و بودجه اندکمان قادر به چاپ کردن نیستیم اما در سایتش می توانید دانلود نمایید. آدرس کافی نتی را به او دادم. بعد از مدتی آمد و گفت سایتش باز نمی شود، چه کار کنم؟ به او گفتم: حاج خانم! امکان دارد بفرمائید چه ویژگی سعید جلیلی نظر شما را جلب کرده است؟ در جواب گفت: احساس می کنم شعار نمی دهد و اصولی صحبت می کند! تنها کسی است که برای کسب رای تقلا نمی کند و سنجیده حرف می زند!

پ.ن2: فکر می کنم  در میان آنانی که رای نیاوردند، تنها کسی باشد که از ذهن هوادارانش بیرون نمی رود. 










Admin Logo
themebox Logo